بعضی روزها که پانی رو بیرون می برم. عکس العمل های جالبی می بینم گاهی خنده ام می گیرد و گاهی متاسف می شم، گزیده ایی از شنیده هایم رو در این مطلب آورده ام:
آخـــــــی چه خوشگله
خواهرم ببرش اون طرف، باید رعایت حال همه رو کنید دیگه
سگشون هم مثل خودشون نازه
ایــوای نگاه کن
باباجان نیگاه کن هاپو رو، نیگاه کن دیگه، رفت هاپو ای بابا!
می شه ازش عکس بگیرم؟
این چیه؟ گربه هست؟
کاش من جای سگش بودم! (زمانی که قلاده پانی بهش بود و روی زمین می دوید)
پدرسگ (خیلی با هیجان و محبت)
خانم این نجاستشو کجا می کنه؟
خانم اینو چند خریدین؟
وای من از گربه منتفرم ولی عاشق سگم
کثافت! (از خواننده های محترم خیلی عذر می خوام)
وای چه عزیزه خدایـــــا
پارس هم می کنه؟
نگاه کن سر سگه رو رنگ کردن، طفلکی!
پانی در سه ماهگی (نوروز 89)

درد و بلای تو بخوره تو سر بعضیا
وا مصیبتا، وا مصیبتا، نیارش این طرف، نیارش این طرف
کاشکی یکسری از خصوصیات اخلاقی تو رو آدما داشتند.
یه خانمی هم در حال رانندگی از اون دست خیابان با هیجان پشت هم داد می زد عزیــــــــــزم
خانم این نجس نیست؟
(ــــــــــــــــــــــــــــــ) فحش و ناسزا از جانب مامور موزه فرش چون پانی آبی رو که از حوض بیرون ریخته بود می خورد، راستش متوجه نشدم به من ناسزا می گفت که حواسم نبود و سگم از این آب کثیف می خورد یا به خودش که دیده بود پانی تشنه هست ولی نرفته بود براش آب بیاره، یا اینکه معتقد بود این آبها که روی زمین ریخته پس از تبخیر به آسمون می ره و ابر می شه و بعد بارون میاد و تهران تمیز می شه و دیگه کمبود آب برای هیچ وقت نخواهیم داشت ولی حالا که پانی آبها رو خورد ما دیگه هیچکدوم از اینها رو نداریم! خلاصه که من نمی دونم چی باعث شد که این حرفهای بد رو شنیدم به طرزی که دلم می خواست من هم تبخیر می شدم و ...
فروشیه؟
خانم من حواسم هست شما تو فیلمم نباشید می خوام به بچه ام نشون بدم؟
خانم می شه ببینمش؟ فقط خواهش می کنم نزدیک من نیاد
مراقب باش بیا این طرف عزیزم گازت نگیره
وا این چرا رنگ تنش با سرش فرق می کنه؟
خانم آخه چرا اینو (پانی) بیرون می یارین دوستم حاضر نیست بیاد پیاده رو؟ چرا این کارو می کنید؟
معذرت می خوام می شه کنار دخترم ازش عکس بگیرم؟
خانم نون بدم بهش؟
مواظب باشین تو رو خدا یه وقت نگیرنش (نیروی انتظامی)
دوست خوبم شبنم که البته تعدادی از اینها رو با هم شنیدیم. بهم گفت:چه جالب اکثر افراد با دیدن پانی لبخندی به لب میارن و یا چشماشون برق خوبی پیدا می کنه... چقدر حیوانات موثر هستند. (خیلی از این حرفش خوشم اومد)
پانی و سعید آخرین روز سال 88
